شکایت...

شکایت از دلم دارم متهم به عاشقی دلی که پر کشید و رفت اما هنوز تو عاشقی
این دل زندونی من مجرم بند اول چی بگم از کجا بگم فقط شکایت و گله
یکی بود یکی نبود زیره گنبده کبود هیچکسی همدم دل تنها و بی کسم نبود
سفرت درد کمی نیست واسه ی دلم میدونی
راستی باورم نمیشه تو میری و نمیمونی
ریشه بستی تو تمومه لحظه های بی قراریم
دلت از سنگه که میخوای دلمو تنها بذاری
تو آخرین نگاه تو من دیگه پیدا نبودم
کی جای من بود تو چشات هیچ وقت اینو نفهمیدم
نذار که بین من و تو هر چی بوده خاطره شه
تو بری و من بمیرم قصه ی ما تموم بشه
یه عهدی بود میونه ما اما حالا یه خاطرست
از تو فقط مونده برام یه خاطره همینو بس
خودت نگفتی که میری اما نگات رفتنی بود
هر چی میگفتم که نرو بهونه هات تکراری بود
هر جا میرم یاد چشمات تو قاب چشمای منه
صدات میاد اما خودت نیستی دلم پر از غمه
دیگه دلت که اینجا نیست یادت ولی پیش منه
تو نیستی و شب گریه ها در به دری کار منه
نذار که دیونه بشم نذار از عشقت بسوزم
بارونه چشمام میباره از دوری تو هنوزم
اگه صدامو میشنوی بدون یکی دوستت داره
یکی که چشماش ابری نیستیو بارون میباره
اگه صدامو میشنوی بدون یکی منتظره
یکی برای دیدنت نشسته پشت پنجره
یکی بود یکی نبود زیره گنبده کبود هیچکسی همدم دل تنها و بی کم نبود.